پروژه براندازی به جای پاسخگویی/ حامیان دیروز روحانی طلبکار نظام شدند/ فتنه ای که سران فتنه در سر دارند؟



به گزارش انتهای افق :

اصلاحات برای ادامه حیات خون می‌خواهد. این جمله ای است که حجاریان از تئورسین‌های اصلاح طلبان در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی گفته بود. اما انگار این راهبرد هنوز هم برای آنها جذابیت دارد. خون‌های ریخته شده بعد از اغتشاشات اخیر حالا با کمی تاخیر صاحب پیدا کرده است. کسانی که با حمایت های خود در انتخابات های سال ۹۲ و ۹۶ برای قدرت گرفتن فرد مورد اعتمادشان یعنی حسن روحانی سنگ تمام گذاشته بودند به جای پاسخگویی در خصوص عملکردشان یک بار دیگر به بهانه حمایت از اغتشاشات اخیر، راه براندازی در پیش گرفتند.
سه تن از سران فتنه در بیانیه هایی جداگانه و دیرهنگام به اغتشاشات اخیر واکنش نشان دادند. کروبی، موسوی و خاتمی به روال همیشگی خود زمان را مناسب دیدند تا بار دیگر فرصت طلبی و دورویی‌شان را به نمایش بگذارند. انها با سواستفاده از اعتراضات به حق مردم درخصوص ناتوانی و بی تدبیری دولت روحانی، شانه از زیر بار حمایت های انتخاباتی شان خالی کرده و طرف معترضان و حتی اغتشاش گران را گرفتند.
بیانیه های اخیر که اوج وقاحت فتنه گران را نشان می‌دهد در حالی است که آنها به حمایت ‌های علنی از حسن روحانی برای قدرت گرفتن پرداخته بودند. هنوز دو سال از آخرین حمایت و رای این سه تن به روحانی و وعده‌های مردم فریب آنها برای فردای پیروزی شان نگذشته که بار دیگر بدون هیچ اشاره ای به ناکارآمدی دولت روحانی علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی خط و نشان کشیده اند.
این خط و نشان‌ها در حالی است که آشوب‌ها و اعتراضات اخیر بدون رهبری فردی خاص در داخل کشور آنها را به طمع انداخته تا آخرین شانس خود را امتحان کنند. حالا سران فتنه تصمیم گرفته اند تا این اعتراضات را به عنوان جنبشی علیه نظام به رهبری خودشان معرفی کنند. فتنه‌گران در حالی سعی دارند خود را در راس این اعتراضات نشان دهند که اطرافیان‌شان وزارت‌خانه‌های مختلف اقتصادی را در سال‌های اخیر در دست داشته و وضعیت امروز را اگر نگوییم از روی خیانت که با بی تدبیری هایشان برای ملت ایران فراهم کرده اند.
اصلاح طلبان یکبار دیگر با فرار از مسئولیت خود را در راس جریان برانداز نشان دادند. این مهم در بیانیه میرحسین موسوی صراحت بیشتری دارد. وی رخدادهای اخیر را به سال‌های پایانی رژیم پهلوی تشبیه کرد و بدون هیچ اشاره‌ای به سیاست های زنگنه و حسن روحانی جمهوری اسلامی را متهم به کشتن معترضان کرد. او در تصاویر انتخاباتی سال ۸۸ همیشه در کنار حسین فریدون، آخوندی و زنگنه دیده می‌شد اما اکنون هیچ صحبتی از ۶ سال حکمرانی آنها نمی‌کند. کسانی که در دولت روحانی به عنوان ذی نفوذترین افراد کابینه شناخته شده‌اند از نزدیکان و گزینه‌های سران فتنه برای قدرت گرفتن در سال ۸۸ بوده اند. موسویهیچ انتقادی از سیاست‌های اقتصادی روحانی نداشته است. او در دوران هاشمی رفسنجانی که دولتمردان معتقد به خرد شدن استخوان طبقه محروم به نفع توسعه کشور بودند نیز ساکت بوده است.
کروبی هم در حالی در بیانیه خود می‌گوید «اعتراضات نشان از اوج فشار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر مردم عزیزمان است» که نمی‌گوید کدام تیم اقتصادی، کدام افراد، با کدام برنامه‌ها و حمایت چه اشخاصی منجر به پیاده سازی سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال در جامعه و افزایش فشارهای اقتصادی به مردم شده اند. او بدون هیچ تعریضی به دولت مورد حمایتش از حسن روحانی می‌خواهد تا به دیدار آسیب دیدگان حوادث اخیر برود. کروبی در سال ۹۶ با اعلام اینکه به حسن روحانی رای میدهد گفته بود: با روی کار آمدن آقای روحانی کشور در مسیر صحیح و روال عادی خود قرار گرفت!
بیانیه محمدخاتمی هم هرچند کمتر از بیانیه‌های ساده لوحانه موسوی و کروبی به شاذگویی پرداخته اما باز هم نشان میدهد که «تکرار» خاتمی هیچ گاه صادقانه نیست. او به ابراز تاسف نسبت به حوادث اخیر بسنده کرده و حاضر نشده از عملکرد خود که نتایج امروز را به بار اورده عذرخواهی کند و حتی انتقادی نسبت به دولت روحانی مطرح کند. ادبیات کلی گویی و همراه با کنایه به نظام و در عین حال خود را در درون جمهوری اسلامی تعریف کردن در متن این بیانیه دیده می‌شود.
همه انچه گذشت نشان میدهد خون، خشونت و آشوب با جریان اصلاح طلب پیوند خورده است. اصلاح طلبان هرگاه اقبال مردم در انتخابات را کسب نکنند شورش می‌کنند و اگر با بی اخلاقی و وعده‌های فریب بر صندلی قدرت بنشینند و افتضاح به بار آوردند نیز مسئولیت آن را برعهده نمی‌گیرند و لباس اپوزیسیون می‌پوشند. خاتمی چندی قبل نیز گفته بود که دیگر کسی به «تکرارهای» وی توجهی نخواهد داشت. به نظر می رسد این جریان شکست خورده پس از بیانیه موسوی و کروبی رسما بار دیگر اقدامات براندازانه خود را اعلام کرده است چرا که به صندوق های رای امیدی ندارند. حالا باید پرسید آیا وقت محاکمه کسانی که در کشور اختلاف انداختند، دستشان به خون مردم در سال ۸۸ آلوده شد، شالوده ریزی تحریم‌ها علیه ملت ایران را انجام دادند و حالا هم که تشت رسوایی دولت مورد حمایت‌شان بر زمین خورده علیه انقلاب و نظام لجن پراکنی میکنند نرسیده است؟

چند ملاحظه پیدا و پنهان درباره یک گروگان

موسوی

موسوی با وجود ادعای طرفداری از خط امام (ره)، پای حمایت از آشوبگران در سال ۸۸ ایستاد؛ هر چند که شعار “انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است” را از آنها شنید.

محمد ایمانی تحلیلگر مسائل سیاسی و فعال رسانه‌ای در کانال شخصی خود در تلگرام نوشت:

برخی کارشناسان می گویند میر حسین موسوی سالها قبل از این که نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود، توسط حلقه های ماسونی تور شده بود.

او با وجود ادعای طرفداری از خط امام (ره)، پای حمایت از آشوبگران در سال ۸۸ ایستاد؛ هر چند که شعار “انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است” را از آنها شنید.

دید که آشوبگران در “روز قدس” (میراث راهبردی امام برای امنیت منطقه)، شعار “نه غزه نه لبنان” را به تبعیت از سایت وزارت خارجه اسرائیل دادند، به تصویر امام بی حرمتی کردند، مرگ بر اصل ولایت فقیه گفتند و سرانجام، حرمت عاشورای حسینی را وقیحانه شکستند.

این جنایت آخری، فقط از عناصر ملحد و مفسد در تراز وابستگان بهائیت، وهابیت، سازمان منافقین و صهیونیسم بر می آمد و به همین دلیل، برخی حامیان فتنه تا آن روز، پا پس کشیدند و دیگر حمایت نکردند.

اما موسوی در کمال تعجب، حرمت شکنان روز عاشورا را “مردمان خداجو” توصیف کرد و انگاره گروگان گرفته شدن توسط شبکه ماسونی بهائیت را تقویت کرد.

او از سوی دیگر، در طول سالها بسیار متناقض رفتار کرده و طبق دعاوی خود محکوم است. او اخیرا از آشوبگرانی که مرتکب انواع جنایت (قرآن سوزی، حمله به مساجد، آتش زدن اتوبوس ها و مترو و آمبولانس و ماشین آتش نشانی، غارت اموال عمومی و خصوصی و ارعاب و قتل مردم عادی) شدند، جانبداری کرد.

موسوی با یادآوری ماجرای کشتار ۱۷ شهریور ۵۷ میدان ژاله که موجب شهادت چند هزار نفر شد، ولایت فقیه را با شاه مقایسه کرد و تیتر اول BBC، صدای آمریکا، رادیو فردا، ایران اینتر نشنال، العربیه و… شد.

اما نه او و نه رسانه های بیگانه نگفتند “شاه” که بود و مورد حمایت چه دولت هایی قرار داشت و همان ها اکنون از چه کسانی حمایت می کنند؟

محمد رضا پهلوی، پس از کنار گذاشته شدن رضاخان، توسط انگلیس و آمریکا در شهریور ۱۳۲۰ سر کار آمد و پس از نهضت نفت هم، با کودتای MI6 و CIA به قدرت بازگشت و ۳۷ سال دیکتاتوری و سرکوب کرد.

از سال ۸۸ تا امروز، آمریکا و انگلیس و اسرائیل، بارها به خاطر وطن فروشی موسوی و خاتمی، از آنها  حمایت کرده اند؟ آیا بنا نبوده همین ها با کودتای نافرجام ۱۰ سال قبل، جای شاه را برای سیا و ام آی سیکس پر کنند؟ موسوی را با بی بی سی (بی سیم کودتای ۲۸ مرداد ۳۲) چه کار؟

او در تبلیغات انتخاباتی سال ۸۸ ضمن حضور در دانشگاه ها و مجامع، مکررا گفت”ولایت فقیه، جلوی کودتا و دیکتاتوری و انحراف را در کشور می گیرد و من با اعتقاد به اینکه ولایت فقیه در این ۳۰ سال فرصت های بزرگ پیشرفت را در کشور فراهم آورده، وارد صحنه شده ام و می دانم شعار اطاعت از ولایت فقیه آسان، اما عمل به آن بسیار سخت است

این سخنان با اختیار تمام ادا شده و طبق همین سخنان، موسوی “کودتاگر، دیکتاتور و منحرف” است؛ چرا که جزو نقشه آمریکا و انگلیس برای معارضه نافرجام با ولایت فقیه بوده؛ همان که امام خمینی فرمود “پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد”.

ممکن است او امروز ادعا کند در قلبش چنین باوری نداشته و آن جملات را بدون اعتقاد بر زبان جاری ساخته است. پاسخ ما به کسی که خود را دروغگو معرفی کند، همان است که امیر مومنان (ع) در خطبه ۸ نهج البلاغه به جناب زبیر فرمود.

هنگامی که زبیر عهذشکنی کرد و در صدد شورش بر آمد، حضرت فرمود “تو با من بیعت کرده ای و واجب است پیروی کنی”. زبیر در پاسخ گفت “هنگام بیعت، به زبان اقرار نمودم اما در دل خلاف آن را قصد کردم”.

امام درباره این ادعا می فرماید “یَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ بِیَدِهِ وَ لَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَیْعَهِ وَ ادَّعَی الْوَلِیجَهَ، فَلْیَأْتِ عَلَیْهَا بِأَمْرٍ یُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْیَدْخُلْ فِیمَا خَرَجَ مِنْه‏. گمان (ادعا) می کند با دستش بیعت کرده است، نه با دلش. بنابراین، به بیعت اقرار دارد و درباره قلبش، ادعا. پس باید بر آنچه ادّعا کند دلیلی روشن بیاورد، و گرنه باید به بیعتی که در آن بود و بیرون رفت، در آید”.

چه کسی فرمان مجدد آتش به سران فتنه داده؟/ میرحسین را بعد از ده سال چه کسی بیدار کرد؟

نکته اساسی این است که این آدم های به خواب رفته و به خصوص فردی مانند میرحسین موسوی که چندین سال است در موضوعات و مشکلات اساسی کشور صدای از او درنیامده را چه کسی بیدار کرده؟!
چه کسی فرمان مجدد آتش به سران فتنه داده؟/ میرحسین را بعد از ده سال چه کسی بیدار کرد؟
 مهدی جهان تیغی: چندین روز بعد از پایان اغتشاشات آبان ۹۸ برخی حامیان دیروز روحانی منجمله تعداد قابل توجهی از چهره های سیاسی اصلاح طلب ،جمعی از بازیگران، خوانندگان و هنرمندان و نهایتا موسوی و کروبی بعد از سالها حمایت از دولت روحانی به یکباره از خواب غفلت از عمکرد از دولت مورد حمایت شان بیدار شده و به ظاهر یاد مردم افتاده و از برخورد با اغتشاشگران ابراز نارضایتی و از این اقلیت آشوبگر اعلام حمایت کرده اند. معلوم است که این از خواب بیدارشدن درباره عملکرد دولت روحانی به یکباره اتفاق نیافتاده است.الف: دولت روحانی محصول همچین افرادی بوده و حال خود باید پاسخگو باشند نه طلب کار! آن روزهای انتخابات نیز با نیت حمایت و دفاع از مردم از روحانی حمایت نکردند و امروز نیز در حمایت از شورش بر علیه دولت هدف شان «مردم» نیست. سوال این است که در این شش سال سخت دولت روحانی چرا سخنی از مردم نبوده است؟! چرا بعد از ماه ها شکست برجام خبری از همدری با مردم نبوده؟ چرا وقتی ترامپ برجام را پاره کرده، سخنی از مردم نگفتند؟ چرا وقتی دولت آمریکا بالاترین سطح تحریم علیه مردم را اعمال کرد و می کند، سخنی از مردم و نگرانی برای آنها نیست؟! می شود باور کرد آنها در هر حال حمایت از مردم هستند؟

ب: اما نکته اساسی این است که این آدم های به خواب رفته و به خصوص فردی مانند میرحسین موسوی که چندین سال است در موضوعات و مشکلات اساسی کشور صدای از او درنیامده را چه کسی بیدار کرده؟! این روزها چه کسی سراغ آنها رفته و گفته الان وقت ماهیگری است؟! چه کسی گفته نباید بگذراند ناامنی و اغتشاش در سال ۹۸ به راحتی تمام شود؟ چه کسی به آنها گفته فتنه جدید هم اگر بخوابد کار برایتان سخت تر خواهد شد؟ چه کسی به آنها گفته این تحولات نهایتا دامن آنها را به عنوان مقصران اصلی وضعیت مردم خواهد گرفت و باید راهی برای فرار خود پیدا کنید؟ چه کسی به آنها گفته قبل از انتخابات آتی و تغییر قریب الوقوع فضای سیاسی کشور کاری باید بکنند؟ نهایتا  این حجم از سازماندهی سیاسیون، بازیگران و سران فتنه همه طراحی عوامل داخلی است یا فرمان خاص جدیدی از خارج صادر شده است؟! گمانه بسیار است ولی مشخص هست که آمریکا و اسرائیل دوباره سراغ سرمایه های خود در ایران رفته اند.

ج: موسوی و کروبی که تا چندی قبل دوستانشان در دولت تدبیر و امیر به آنها وعده رفع حصر و گشایش های سیاسی می دادند، چرا علیه دولت سخن نمی گفتند؟! اینک که باردیگر فهمیده اند حصر- البته به اضافه استخر، سفر، میهمانی های متعدد و…- ادامه خواهد داشت، دوباره نگران مردم و البته نقاد عملکرد دولت مورد حمایت شان شده اند؟!

د: اما در پایان نباید از نقش دولت روحانی در زنده ماندن و زنده کردن مصنوعی سران فتنه ۸۸ به راحتی گذشت. این شخص حسن روحانی بود که در انتخابات ۹۲ و ۹۶ سبب احیای آنها شد و اینک نیز با تحمیل شرایط بد اقتصادی به مردم، یکبار دیگر فرصت سواستفاده برای بسیاری از اهالی فتنه و سران شان را فرآهم کرده است. زین پس آیا در هر نوع اقدام فتنه گران در جامعه سیاسی کشور، شخص آقای روحانی و دولت او شریک نخواهند بود؟!

رئیس ستاد تبلیغاتی روحانی در انتخابات ۹۲ و ۹۶ چگونه لباس اپوزیسیون پوشید؟

جدی‌ترین نگرانی خاتمی و اصلاح‌طلبان برای انتخابات اسفندماه، نه شورای نگهبان، نه لیست و کاندیداها و نه حتی استراتژی انتخاباتی است؛ نگرانی اصلی آنها درحقیقت ناشی از عملکرد دولتی است که به‌واسطه حمایت آنها در دو انتخابات ۹۲ و ۹۶ بر سر کار آمده و حالا این عملکرد در افکارعمومی خواه‌ناخواه به‌پای آنها نیز نوشته می‌شود.
رئیس ستاد تبلیغاتی روحانی در ۹۲ و ۹۶ چگونه لباس اپوزیسیون پوشید؟
رئیس دولت اصلاحات بعد از دو هفته که زیربار نقد افکارعمومی درخصوص سکوت سنگینش نسبت به گرانی ناگهانی بنزین و تورم حاصل از آن بود، آخر هفته گذشته در جمع تعدادی از فعالان سیاسی و اجتماعی اظهار عقیده کرد و حرف‌هایی زد که بیشتر از آنکه پاسخگوی افکارعمومی معترض نسبت به اقدام عجیب و غریب دولت باشد، از طرفی پیش‌برنده موضع سیاسی خودش در فضای پیش از انتخابات مجلس بود و از طرف دیگر مجددا ارسال‌کننده پیامی به خارج بود که در این فقره ممکن است با ارسال یک پیام کذب و دروغین به خارج، مبنای عملی علیه کشور پدید آید.به گزارش فرهیختگان، خاتمی در این سخنرانی نکات سیاسی و قابل نقدی را مطرح کرد، ازجمله اینکه در ابتدای متنی که منتشرشده، می‌گوید: «از جان‌باختن عده‌ای از هموطنانم متاسف و دردمندم» و در ادامه عنوان می‌کند: «آنچه اینک قابل ذکر است اینکه: هیچ حکومتی حق ندارد در مواجهه با معترضان به خشونت و سرکوب متوسل شود.» این عبارات شاید مهم‌ترین و به‌نوعی شاکله و قابل‌توجه‌ترین بخش اظهارات اوست که البته مسبوق‌به‌سابقه هم هست و این فعال سیاسی قبلا نیز با موضوعات مختلف به این نحو مواجهه داشته است. اولین مساله این است که اساسا این نوع مواجهه درخصوص وقایع اخیر، ذکر عبارت «جان‌باختگان» بدون اشاره به هویت آنها و اندکی بعد زدن برچسب «سرکوب» بر عملکرد دولت و نیروی انتظامی، تکمیل‌کننده یک پازل سیاسی است و نتیجه آن ایجاد ابهام در جامعه با خلط‌کردن موضوعات، متهم‌کردن کلیت نظام و حتما پیش از نظام، دولت حسن روحانی و دست آخر تشدید التهابات و ایجاد فاصله میان جامعه و حاکمیت. واضح است که  نگفتن اینکه اغتشاش‌گران چند شهید از مردم عمومی گرفتند و چند تن از نیروهای انتظامی و بسیج را به شهادت رساندند، یا اینکه در جریان اغتشاشات، چگونه اسلحه میان اغتشاش‌گران توزیع شد و بسیاری از افراد از درون همین اعتراضات و بیشتر از پشت توسط دیگر آشوبگران مورد حمله واقع شدند، یا حتی اینکه حمله به پایگاه پلیس و اسلحه‌خانه‌های آنها دقیقا یک جنگ تمام‌عیار شهری است و وظیفه هر حکومتی جلوگیری از موفقیت چنین عملیاتی به‌شمار می‌آید، دقیقا مصداقی از خلاف‌گویی و ذهنیت‌سازی کذب برای جامعه و تشویش اذهان آنهاست.

در این خصوص اگر حتی نخواهیم از هیچ کجای دیگر شاهدی به میان بیاوریم، فقط توضیحات وزیر کشور در برنامه نگاه یک کافی است، چنانکه رحمانی‌فضلی در این برنامه با ذکر مثالی توضیح داده بود: «ما در این مواقع با تاکتیک‌هایی مواجه بودیم که مثلا همه زیرساخت‌های اساسی کشور را نشانه رفته بودند، امکان خدمات‌رسانی مردم را محدود می‌کردند، بزرگراه‌های کشور را در جاهایی حساس مثل تهران-کرج را دو، سه‌بار بستند یا مسیر تهران- مشهد را در مازندران بستند. جاده ماهشهر به بندر امام‌خمینی را سه روز بستند، جاده جم به ماهشهر را بستند و سنگربندی کردند و در برخی موارد با تیربار شلیک کردند. با شورای امنیت کشور تماس گرفتند که در یکی از شهرها انبار استراتژیکی‌ که هزاران تن شکر و برنج در آن است اگر تا نیم‌ساعت دیگر نیرو نفرستید، از بین می‌رود. اشرار در یکی از شهرستان‌ها اقدام کردند تا بزرگ‌ترین مخزن بنزین شهرستان را منفجر کنند. اگر آن مخزن منفجر می‌شد، نصف شهرستان می‌سوخت.» یا آنجا که او می‌گفت: «دو، سه ساعت بعد از اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین با بعضی از نیروهایی در صحنه‌ اعتراضات مواجه شدیم که در هسته‌های چهار، پنج‌نفره بودند؛ یک خانم معمولا با آنها بود و دعوت به اعتراض و تهییج مردم می‌کردند و با کوکتل‌مولوتوف، چوب، قمه و سلاح سرد اقدام به درگیری و آتش‌زدن اموال عمومی و خصوصی مردم می کردند.»خلاصه امر اینکه خاتمی با ترفندهایی که بیشتر اهالی رسانه از آن یاد می‌کنند یا در مواقعی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد، تلاش کرد از وقایع اخیر بهره‌برداری متفاوتی کند و ماهی خود را از این آب بگیرد، اقدامی که البته بازهم دود آن به چشم مردم خواهد رفت. البته این مساله ابعاد دیگری هم دارد که در ادامه به آن می‌پردازیم.

از مرزبندی با روحانی تا عبور  از  روحانی
پربیراه نیست اگر بگوییم جدی‌ترین نگرانی خاتمی و اصلاح‌طلبان برای انتخابات اسفندماه، نه شورای نگهبان، نه لیست و کاندیداها و نه حتی استراتژی انتخاباتی است؛ نگرانی اصلی آنها درحقیقت ناشی از عملکرد دولتی است که به‌واسطه حمایت آنها در دو انتخابات ۹۲ و ۹۶ بر سر کار آمده و حالا این عملکرد در افکارعمومی خواه‌ناخواه به‌پای آنها نیز نوشته می‌شود. هرچه باشد اصلاح‌طلبان از همان ابتدا خود را دندانه‌های کلید روحانی خواندند و همه کوپن‌هایشان را خرج او کردند.اظهارات اخیر خاتمی را در همین چارچوب باید فهم کرد. او در انتقاد از سیاست بنزینی دولت درآمده و تلاش می‌کند ضمن مرزبندی جدی با آن دامن خود را از تبعات این اقدام و هزینه‌های سیاسی آن کنار بکشد. آن‌طور که رئیس دولت اصلاحات متوجه شده درمورد افزایش قیمت بنزین، می‌شد مسئولان تدبیر مناسب‌تری اتخاذ کرده و در اجرای این تصمیم به‌نحو بهتری عمل کنند و حالا هم دولت باید برای کاهش فشار به اقشار محروم فکری چاره‌ای باشد.این البته تنها تلاش مرد عباشکلاتی اصلاحات برای مرزبندی با کاندیدای ایداه‌آلش در دو انتخابات ۹۲ و ۹۶ نیست و او پیش‌تر هم از این جنس موضع‌گیری‌ها داشته است. خاتمی طی ماه‌های اخیر در چند وعده جداگانه کیسه‌های محکمی به تن دولت کشید که عمل‌نکردن به وعده‌های انتخاباتی، فصل مشترک همه آنهاست. او که این عملکرد را موجب ناامیدی بدنه اجتماعی می‌داند، معتقد است رویه کنونی، کار را برای انتخابات بعدی مشکل می‌کند.رئیس دولت اصلاحات شفاف‌ترین اظهارات در این خصوص را اسفندماه سال گذشته در جمع اعضای فراکسیون امید مطرح کرده و در اعترافی تلخ تاکید کرد: «دیگر خیلی سخت است به مردم بگوییم بیایید رای بدهید» و «آیا فکر می‌کنید در دور آینده انتخابات به حرف من و شما مردم پای صندوق‌ها خواهند آمد؟»

او چندی‌بعد قدری تندتر هم شد و مردادماه امسال در دیدار با جمعی از خبرنگاران و اهالی رسانه شدیدا از رئیس‌جمهور و فراکسیون امید انتقاد کرد که چرا از اختیارات قانونی استفاده نمی‌کنند و کار موثری انجام نمی‌دهند.خاتمی با ابراز شگفتی از سکوت و بی‌عملی دولتی که برای استیفای حقوق ملت روی کار آمده و مجلسی که داعیه دفاع از ملت و حقوق اساسی آن‌ را دارد یا دست‌کم اصلاح‌طلبانی که به مجلس راه یافته‌اند، تصریح کرد که مجلس و دولت  باید نسبت به کم‌کاری‌ها، خلف وعده‌ها و کاستی‌ها به مردم گزارش دهند و مردم حق بازخواست دارند.اعلام رسمی پایان ماه‌عسل اصلاح‌طلبان با دولت البته از جایی کلید خورد که تصور بازگشت آنها به قدرت با نردبان دولت روحانی از موضوعیت افتاد. خاتمی و رفقا تا نخستین ماه‌های بعد از انتخابات ۹۶ همچنان با این تصور که دولت مورد حمایت‌شان زمینه بازگشت آنها به ساختار را فراهم می‌آورد همچنان به این حمایت‌ها ادامه و ترجیح دادند هر نقدی به عملکرد دولت را فاکتور بگیرند.این رویه اما به‌مرور تغییر کرد. حوادث دی‌ماه ۹۶، تشدید تحریم‌ها و شکست برجام، تعمیق بحران اقتصادی و مجموعه ناکارآمدی‌های دولت، کار را بر ادامه رویه قبلی سخت کرد و در شرایط پدیدآمده، در بوق و کرنا کردن چسبندگی اصلاح‌طلبان به روحانی و مردانش و حمایت بی‌دریغ‌شان از کارنامه آنها اساسا سبد اصلاح‌طلبان را از رای منفی روحانی لبریز کرده و عملا هدف اولیه –بازگشت به ساختار قدرت- را نقض می‌کرد. این‌گونه شد که او با انتشار نقدنامه‌ای زرورق پیچ‌شده عملا سنگ بنای مرزبندی با دولت را بنا نهاد و تصریح کرد «ضعف‌ها، بی‌برنامگی‌ها و حتی عدم اجرای برنامه‌های مصوب را نمی‌توان گردن رقیب انداخت».کار اما حالا از مرزگذاری گذشته و به‌نظر می‌رسد خاتمی با اظهارات رادیکال جدیدش اعم از تاکید بر «لزوم بهبود شیوه‌های حکمرانی برای کاهش ریشه‌ای نارضایتی» و «بازنگری در بسیاری از سیاست‌ها و رویکردهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی که منجر به این وضعیت شده»، از مرحله مرزبندی عبور کرده و وارد فاز جدیدی از مواجهه با دولت شده است؛ فاز جدیدی که گویا روحانی و دولتش در آن ماهیتی کاملا متفاوت و متمایز از اصلاح‌طلبان دارد و با این وصف راه برای عبور از آن باز است.

خاتمی شریک آشوب و اغتشاش و…
این نوشته طنز نیست ، هرچند اصلا تکرار است، اما باید گفت، باید گفت تا در تاریخ ثبت شود. باید از سیاسی‌کاری گفت، از وعده‌های غیرواقعی و از… .شرایط امروز کشور برای همه آشکار است، هرچند برای بسیاری از کارشناسان هم در سال ۹۲ و هم در سال ۹۶ آشکار بود که با دست‌فرمان حسن روحانی آینده کشور به چه سمت‌وسویی خواهد رفت.در سال ۹۲ سیدمحمد خاتمی که توانسته بود محمدرضا عارف را از عرصه انتخابات بیرون بکشد و زمینه پیروزی حسن روحانی را فراهم کند، چند روز مانده به برگزاری انتخابات با صدور نامه‌ای ضمن تقدیر از محمدرضا عارف، از روحانی حمایت کرد. او در این نامه ذکر کرد حسن روحانی «فرزند توانمند ملت» و اهل «اندیشه و تدبیر در صحنه است» که البته باید می‌دانست حسن روحانی فردی است که ممکن است روزی در قامت ریاست‌جمهوری و در توجیه اینکه چرا باران نمی‌بارد بگوید «هرچه درخت و مرتع بیشتر باشد ابر بیشتر می‌بارد، وقتی شما آنجا را خشک می‌کنید ابر از آنجا رد می‌شود، ابر به پایینش نگاه می‌کند و می‌بیند خبری نیست و کویر است، می‌رود جای دیگر می‌بارد» یا اینکه روزی دیگر به مردم بگوید که از زمان افزایش قیمت بنزین خبر نداشته است.

سیدمحمد خاتمی در سال ۹۶ و با آنکه ناکارآمدی حسن روحانی در راس دولت در همان سال هم بروز کرده بود، دوباره نامه نوشت و اقدام قبلی خود را تکرار کرد. او در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم در حمایت از حسن روحانی نوشت که برای آینده بهتر باید به روحانی رای داد و تاکید کرد: «می‌آییم و به روحانی رای می‌دهیم، برای آزادی در اندیشه ، منطق در گفت‌وگو ، قانون در عمل و استیفای حقوق شهروندی و پیاده‌شدن عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه‌مان و این‌بار این شمایید که باید تکرار کنید، تکرار رای به روحانی عزیز، برای تقویت امید به آینده بهتر.»

این مواضع بدون استدلال که از قضا بخشی از موفقیت حسن روحانی هم مدیون همان‌ها بود، نهایتا کشور را به اینجا کشاند که دولت با یک اقدام شتابزده و ناگهانی مردم را به شوک فرو ببرد و در توجیه آن هم رئیسش بگوید که اصلا خبر نداشته است. همان حمایت‌های بدون استدلال و صرفا با هدف اینکه ممکن است با حضور روحانی در قدرت، اصلاح‌طلبان به دایره حکمرانی برگردند هم باعث شد توافقی بی‌پشتوانه با خارجی‌ها امضا شود و به طرفه‌العینی نه‌تنها تحریم‌ها برگردد که بیشتر از هر زمان دیگر این تحریم‌ها علیه ایران اعمال شود. واقع ماجرا آن است که «تکرار می‌کنم»، تکرار حمایت از بی‌توجهی به اقتصاد بود، بی‌توجهی به توان داخل و حمایت از بی‌احترامی به مردم و بی‌توجهی به آنها حتی برای اعلام خبر گرانی بنزین. «تکرار می‌کنم» در سال ۹۶، دقیقا حمایت از مسیری بود که نشانه‌هایش از همان سال وجود داشت، تورم ۴۲ درصدی، رشد منفی ۹٫۵ درصدی، کاهش ارزش پول ملی و حتی پراید ۵۵ میلیونی و حالا اقدامی که اعتراض مردم را برمی‌انگیزد، بسترساز خسارت‌های سنگینی به کشور و باعث می‌شود در جریان آن جان‌های بسیاری گرفته شود. البته وقاحت زمانی به نقطه اوج خود می‌رسد که مسببان پدید آمدن چینین وضعیتی با فراموشی اینکه خودشان زمینه‌ساز این فضا بوده‌اند، بازهم سیاسی‌کاری می‌کنند و با دروغ حاکمیت را به سرکوب متهم می‌سازند.

نسخه اصلاح‌طلبانه مواجهه با اعتراض
خاتمی در حالی نوع مواجهه با معترضان و به‌طور کلی مدیریت اعتراضات در حوادث اخیر را به باد انتقاد گرفته و تصریح کرده «هیچ حکومتی حق ندارد در مواجهه با معترضان به خشونت و سرکوب متوسل شود» و ایضا اینکه صدای اعتراض معترضان را باید شنید و از آنها دلجویی کرد، که کارنامه او و دولتش در مواجهه با اعتراضات حکایتی متفاوت از آنچه امروز می‌گوید، دارد.

 آدم باشید والا می‌گویم بیرون‌تان کنند
مراسم روز دانشجوی سال ۸۳ را نشانه‌ای روشن از این واقعیت می‌توان تلقی کرد. ۱۶ آذر آن سال که خاتمی برای آخرین‌بار به دانشگاه رفت، در حالی که فضای تالار اجتماعات دانشکده فنی دانشگاه تهران در نقطه جوش به‌سر می‌برد و حامیان دیروزش داد انتقاد سر می‌دادند، عاقبت از کوره در رفت و آن روی چهره خندانش را نشان داد. در شرایطی که عده‌ای از طرفداران دولت اصلاحات اعتراض‌شان را با هو کردن سخنران ابراز می‌کردند، خاتمی با چهره‌ای برافروخته گفت: «این خلاف دموکراسی است، این چه وضعی است که ایجاد کرده‌اید، مگر شما چند نفر هستید که هو می‌کنید؟ کاری نکنید که بگویم بیرون‌تان کنند، آدم باشید، گوش دهید و تحمل کنید.» او در نهایت بعد از روبه‌رو شدن با شعارهای تند دانشجویانی که خواستار پاسخگویی‌اش بابت وعده‌های بر زمین مانده دولت اصلاحات بودند، به حالت قهر مراسم را ترک کرد و این تصور را پدید آورد که دولت اصلاحات حتی طاقت تحمل انتقاد طرفداران خود را هم ندارد چه رسد به آنکه مجالی به منتقدان و مخالفان خود بدهد!

سوءتفاهم بود!
چهارشنبه هفتم شهریور۱۳۸۰ در پی انتشار خبر تقسیم استان خراسان به سه استان و اعلام نشدن نام سبزوار به‌عنوان مرکز یکی از سه استان تازه‌تاسیس، اعتراضات در این شهر آغاز شد؛ اعتراضاتی که خیلی زود به خشونت کشیده شد و ورود نیروی انتظامی به درگیری‌ها را به‌همراه داشت. در این اعتراضات یک نفر جان خود را از دست داد و ۳۷ نفر نیز مجروح شدند. فارغ از ابعاد امنیتی و اجتماعی ماجرا اما نوع مواجهه رئیس‌جمهور وقت با این حادثه تا حد زیادی تامل‌بر‌انگیز بود. خاتمی در نخستین مصاحبه خبری خود بدون دلجویی از آسیب‌دیدگان ابراز امیدواری کرد «سوءتفاهمی که برای مردم این شهر رخ داده، برطرف شده باشد».

غائله سمیرم
این اگرچه روشن‌ترین فعالیت خاتمی در مواجهه با معترضان است اما همه‌چیز محدود به آن نیست و حالا که صحبت از مدیریت اعتراضات در کف خیابان‌ها و انتقادهای رادیکال در این رابطه به میان آمده، بازخوانی نوع مواجهه دولت اصلاحات با غائله سمیرم خالی از لطف نیست؛ غائله‌ای که در خلال نوع مدیریت دولت وقت در آن هشت نفر از هموطنان در این شهرستان کوچک جان‌شان را از دست دادند و ۱۵۰ نفر زخمی شدند.۲۷ مرداد ۸۲ خبری روی تلکس خبرگزاری‌ها قرار گرفت مبنی‌بر اینکه هشت نفر در درگیری ماموران نیروی انتظامی استان اصفهان با مردم سمیرم کشته شده‌اند. آنچه مردم سمیرم را به اعتراض واداشته بود، مصوبه پنج روز قبل هیات دولت درباره جدایی دهستان وردشت و سمیرم و الحاق آن به شهرستان تازه‌تاسیس دهاقان بود.علی افشاری، عضو شورای شهر وقت سمیرم چند روز بعد از حادثه در گفت‌وگویی با فارس گفت: «اعتراض مردم سمیرم به جدایی دهستان وردشت از شهرستان‌شان در آغاز، کاملا عاری از خشونت بوده و خشونت‌ها پس از سه، چهار روز تحصن آرام در فرمانداری سمیرم و پاسخگو نبودن هیچ‌یک از مسئولان استانداری یا وزارت کشور دولت اصلاحات آغاز شده است.»
این شاید دقیق‌ترین صورت‌بندی‌ای بود از آنچه در این مقطع اتفاق افتاد، بحرانی که شاید اگر از همان اول به‌گونه دیگری مدیریت شده بود کار به ریخته‌شدن خون مردم نمی‌رسید. هرچه بود اگرچه محمود میرلوحی، معاون حقوقی و امور مجلس وزیر کشور، از تصمیم انتزاع وردشت از سمیرم دفاع کرد و عامل درگیری رخ داده را کسانی دانست که به گفته او همیشه سعی می‌کنند بر موقعیت‌ها و مشکلاتی که پیش می‌آید موج‌سواری کنند، اما در نهایت به‌دنبال این اغتشاشات پیشنهاد تغییر مرزهای منطقه‌ای در استان اصفهان پس گرفته شد و وزارت کشور پس از این درگیری‌ها اعلام کرد وردشت همچنان در شهرستان سمیرم باقی می‌ماند.

مواجهه دولت اصلاحات با معترضان نتیجه انتخابات
دوم اسفندماه ۱۳۸۲ در پی اعلام نتایج انتخابات مجلس هفتم در حوزه فیروزآباد، تعدادی از اهالی شهر در اعتراض به نتایج اعلام‌شده به سمت فرمانداری حرکت کردند. این اقدام با برخورد نیروی انتظامی همراه شده و در خلال درگیری و تیراندازی شکل‌گرفته یک نفر کشته شد؛ اتفاقی که تشدید اعتراضات و درگیری‌ها در روزهای بعد را به‌دنبال داشت و ضمن بالا گرفتن حجم تخریب، در نهایت به کشته شدن چهار نفر انجامید.مشابه همین حوادث البته در ایذه نیز اتفاق افتاد. در اعتراضات انتخاباتی این شهرستان هم که در همان روز رقم خورد چهار نفر کشته شدند و نزدیک به سه‌میلیارد تومان خسارت مالی به اماکن دولتی این شهرستان وارد آمد.کشته‌شدن هشت نفر از معترضان در انتخاباتی که وزارت کشور دولت خاتمی مسئول اجرای آن بود بیش از هرچیز پرستیژ منتقدانه امروز رئیس دولت اصلاحات و همه شعارهای آزادی‌خواهانه این دولت را زیر سوال می‌برد.

همزبانی با شیرین عبادی و نانسی پلوسی
رئیس دولت اصلاحات که در فرستادن پالس‌های غلط به خارج ید طولایی دارد، این‌بار هم با اظهارنظر عجیب خود دوباره هم پیام غلطی به خارج داد و هم اینکه خطای راهبردی بزرگی را مرتکب شد که ممکن است بعدها مورد بهره‌برداری سوء قرار گیرد. قبل از آن اما به این عبارت توجه کنید: «پاسخ خشونت‌بار به تجمعات مردمی در اعتراض به گرانی بنزین طی دو روز گذشته در چندین شهرستان متاسفانه تاکنون فاجعه به‌همراه داشته و به قرار اطلاع منجر به جرح و حتی قتل نفس شده است. شلیک بی‌محابای تفنگی که از محل بیت‌المال برای دفاع از مردم فراهم شده به‌سوی شهروندان عادی و غیرمسلح که برای ابراز اعتراض یا خشم خود به خیابان آمده‌اند، مطلقا و فارغ از موضوع اعتراض غیرقابل توجیه و جنایت است.» این عبارت بخشی از بیانیه معروف ۷۷نفره اصلاح‌طلبان رادیکال و فعالان ملی- مذهبی است که هفته گذشته و در اوج آشوب‌ها و اغتشاشات منتشر شد، بیانیه‌ای که هرچند در داخل بازتاب گسترده‌ای نداشت اما رسانه‌های معاند به‌خوبی از آن استفاده کردند و حاکمیت را به سرکوب متهم کردند.

این دو اظهارنظر داخلی را حالا در کنار این جملات بگذارید: «گزارش‌ها درباره کشته‌شدن بیش از ۱۰۰ معترض توسط نیروهای امنیتی ایران مایه نگرانی‌های جدی است» یا این عبارت که «دل‌مان با خانواده تظاهرات‌کنندگان ایرانی است که هفته پیش جان باختند. ایرانیان، مانند مردم در همه‌جا، (باید) این حق را داشته باشند که بدون آنکه به‌طور وحشیانه مورد حمله دولت خود قرار بگیرند و اینترنت چندین روز قطع باشد، به‌طور مسالمت‌آمیز تظاهرات کنند.» یا حتی این یکی: «ما از شنیدن گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن بیش از ۱۰۰ نفر شوکه هستیم و عملکرد نامتناسب نیروهای امنیتی ایران را محکوم می‌کنیم.»

بگذارید یک سوالی از شما بپرسیم. آیا بین این سه اظهارنظر آخری با آن دو اظهارنظر رئیس دولت اصلاحات و بیانیه ۷۷نفره تفاوتی وجود دارد؟ پاسخ به‌عهده شما، اما فقط می‌خواهیم بگوییم که سه واکنش اخیر، اولی مربوط به نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا، دومی اظهارنظر جو بایدن، سناتور آمریکایی و کاندیدای انتخابات آتی ایالات متحده و سومی واکنش سخنگوی وزارت امور خارجه آلمان به حوادث اخیر ایران بود.واقع ماجرا این است که باید از اصلاح‌طلبان پرسید چه شده با وجود آنکه خودشان در مرکزیت اداره کشور یعنی قوه مجریه هستند و بخش قابل‌توجهی از مجلس را هم در دست دارند، واکنش‌هایی دقیقا مشابه دشمنان غرض‌ورز مردم ایران نسبت به وقایع اخیر دارند و همنوا با آنها هم دروغ می‌گویند، هم قلب واقعیت و هم به گسترش دشمنی‌ها کمک می‌کنند؟

مگر سازمان‌های حقوق بشری با توسل به کدام وسایل علیه ایران اقدام می‌کنند؟ و مگر سازمانی از اقداماتی که علیه ایران شکل‌گرفته و در حال توسعه است، چه امکانی برای پیشروی دارد؟ واضح است که همین چند روزه سازمان به‌اصطلاح عفو بین‌الملل و برخی مجموعه‌های حقوقی که افراد معلوم‌الحالی چون شیرین عبادی در آنها حضور دارند، با اتکا به همین اظهارنظرهای داخلی که نام افرادی چون سیدمحمد خاتمی به‌عنوان رئیس‌جمهور اسبق ایران یا شهیندخت ملاوردی، دستیار رئیس‌جمهور کنونی ایران  در آنها به چشم می‌خورد،  امیدوار به ایجاد فشار به ایران شده‌اند و حتی فردی چون مایک پمپئو نیز از ایرانیان می‌خواهد برایش عکس و فیلم بفرستند.

برچسب ها
مشاهده بیشتر

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close