یادتان باشد، ایران این ۳۰۰ نفر را فراموش نمی‌کند

وقتی کرونا روزانه ۷۰۰ هم وطن را به کام مرگ می‌کشاند یادتان هست؟ دلهره روزهایی که این ویروس وارد ایران شده بود و هر روز به تعداد مبتلایانش اضافه می‌شد مگر می‌شود از یادمان برود؟

  حالا که آمار قربانیان نزدیک به صفر شده ،شیرینی حماسه‌هایی که مدافعان سلامت حماسه سازان آن  بودند کابوس ماه‌ها و لحظات شومی که کرونا برایمان ساخت را می‌شورد و می برد. ما دلمان قرص می‌شد وقتی می‌شنیدیم پرستاری که بازنشسته شده برای حفظ جان مردم پا به میدان مبارزه گذاشته. دلمان قرص بود به پرستار روزه داری که با آن لباس‌های چند لایه کلافه کننده آنقدر گرم پرستاری از بیماران بدحال کرونایی می‌شد که چند ساعت بعد از اذان افطار می‌کرد. این روایت‌ها بود که یادمان می‌آورد اینجا ایران است. سرزمین مردان و زنانی که ریسمان محکم الهی نمی‌گذاشت در سخت‌ترین روزها هم ناامید شوند.

تعدادی از شهدای مدافع سلامت

باید بودیم و می‌دیدیم آن روزی که بعد از دو سال، آمار قربانیان کرونا در ایران صفر شد، ای کاش لبخند همراه با بغض فرزندان، پدران و مادران ۳۰۰ شهید مدافع سلامت را می‌توانستیم قاب بگیریم. ما، راویان دو سال سخت بودیم. حالا لیست بلند بالای شهدای مدافع سلامت بر تارک تاریخ پر افتخار ایران می‌درخشد. در این گزارش با روایت برش‌هایی از زندگی چند شهید مدافع سلامت یک بار دیگر تاریخ حماسه سازان کرونا را مرور می‌کنیم تا شیرینی صفر شدن و به حداقل رسیدن آمار روزانه قربانیان کرونا بیشتر به کاممان بنشیند.

شهید دکتر«مظفر ربیعی»

*پیش مرگ مردم

دکتر سید مظفر ربیعی جزو اولین شهدای مدافع سلامت بود؛ از آن حماسه سازان بی بدیل تاریخ دوساله مبارزه ایران با کرونا. پزشک بیهوشی بود. ۶۸ ساله، جانباز شیمیایی و بازنشسته. همین چندکلید واژه کافیست، اگر هم بقیه‌اش را نگفتیم. اولین روزهایی که کرونا آمد راهی بخش کرونایی ها شد. از همسرش اصرار و از او انکار. دکتر ربیعی به معنای واقعی پیش مرگ مردم  شد. عاشقانه‌های این مدافع سلامت از زبان همسرش؛«مهوش بیگم سلیمانی» شنیدنی است؛ «به مظفر گفتم نرو. آخه ریه شیمیایی تو طاقت کرونا دارد دردت به سرم؟ گوش نکرد. گفت میدان را خالی بگذارم مهوش خانم؟ گفتم مگه تو بازنشست نشدی، دلیلی ندارد بروی وسط بیماران کرونایی. گفت دکتر و پرستار برای آنکه به داد مردم برسد کم است خانم! چطور می‌توانم درخانه بنشینم؟ یادم هست شبانه به این در و آن در می‌زد تا کپسول اکسیژن برای بیمارستان جفت و جور کند. تست کرونایش که مثبت شد، قبول نکرد در بیمارستان بستری‌اش کنیم. گفت من خودم پزشکم. حال بد و خوبم را می‌فهمم. این بیمارستان دولتی هست. من چرا یک تخت را اشغال کنم؟ داروها را که تهیه کردیم. لازمه درمان در این مرحله استراحت است و من در خانه استراحت می‌کنم، یک مریض بدحال روی تخت بیمارستان بخوابد. اگر حالم بد شد آن وقت به شما می گویم که مرا به بیمارستان ببرید.» دکتر مظفر ربیعی که شهید شد همه مردم شهرش عزادار شدند.

فرزند شهید مدافع سلامت «احمد داستانی»

*شکوه رفتن

حتی تصور آنچه بر بسیاری از فرزندان مدافعان سلامت گذشته برای ما سخت است چه برسد به تجربه‌اش. مرور آخرین روزهای زندگی شهید «احمد داستانی» از پرستاران بخش کرونا از آن روایت‌های ناب، غم انگیز اما در عین حال افتخار آفرین است.

 پدر سن و سالی ازش گذشته است، در زمان جنگ برای خودش یلی بوده و رزمنده‌ای، بازنشست هم شده اما کرونا که آمد  داوطلبانه لباس پرستاری را بر تن می‌کند و به بیماران کرونایی خدمت  می‌کند. پسرش به او می‌گوید  نرو ! و پدر خاطرات زمان جنگ را برایش روایت می‌کند و می‌گوید الان با زمان جنگ هیچ فرقی ندارد.

در دوران خدمت به بیماران کرونایی، پدر کرونا می‌گیرد، مادر از پدر و خاله هم از مادر. هر سه با هم در بیمارستان بستری می‌شوند. صبح روز ولادت امام علی و روز پدر، مادر از دنیا می‌رود. چند ساعت بعد، دختر را مشایعت می‌کنند برای تشییع پیکر مادرش و تازه در راه بهشت زهرا به او می‌گویند امروز قرار است پدر و مادرت را با هم به خاک بسپاریم. پدر تنها چند ساعت بعد از فوت پدر از دنیا می‌رود و نامش به فهرست شهدای مدافع سلامت اضافه می‌شود. به دخترک می‌گویند دست آخر خاله هم فوت کرد. دختر، پدر و مادرش را در یک روز و به فاصله چند ساعت از دست می‌دهد. اوایل کرونا است و هیچ کس حاضر نمی‌شود دست به پیکر پدر و مادر بزند و آنها را در خاک بگذارد. پسر با دستان خودش اول پدر و بعد مادر را به خاک می‌سپرد.

 درست در اوج روزهای غم و اندوه  که باید دور و بر این خواهر و برادر اقوام و آشنایان باشند برای تسلی حالشان، پسر خانواده کرونا می‌گیرد و هفتم پدرش در آی سی یو بستری می‌شود و دختر هم کرونا می‌گیرد و محکوم می‌شود به ۱۴ روز قرنطینه. تنهای تنهای تنها….

پرستار شهید «احمد داستانی»

*فدایی مکتب امام حسین (ع)

این چند خط تنها مروری کوتاه است بر حال و روز فرزندان یکی از شهدای مدافع سلامت. سخت است حتی شنیدن این حجم از غصه، حالا تصور کن پسرش «محمدرضا داستانی» با افتخار رو به روی دوربینت بنشیند و با یک روایت از پدر آب سردی بریزد، هم روی غم خودش هم روی بهت ما از این همه محنت؛ «پدرم زاده کربلا بود و هر سال روز عاشورا کربلا بودیم، روبه روی ضریح شش گوشه شانه به شانه هم بلند بلند می‌گفتیم بِاَبی اَنتّ و اُمی و نَفسی یا اباعبدالله (ع). پدرم خودش را فدایی مکتب امام حسین (ع) کرد، چون بازنشست شده بود و بعد از آمدن کرونا داوطلبانه در سنگر مبارزه ایستاد. او پای آرمان و اعتقادش ماند و شهید شد، مادرم را هم با خودش برد. رفتن آنها اجابت دعاهای خودشان در زیارت عاشورا بود.»

همسر شهید مدافع سلامت« مهشید گودرز»

*قهرمان

آن روزها و ماه‌های سخت مبارزه با کرونا روایت تلخ و شیرین «مهشید گودرز»؛ شهید مدافع سلامت دهان به دهان چرخید. همه مردم ایران با اشک‌های بی امان مرد جوان تازه پدر شده به وقت بدرقه همسرش اشک ریختیم. «مهشید گودرز» در بخش احیای بیمارستان لقمان کار می‌کرد. کرونا که آمد داوطلبانه به بخش آی سی یوی کرونا رفت. باردار شد اما قبول نکرد از این بخش بیرون برود. چند ماه گذشت، سرپرستار، نامه کتبی و دستوری داد که به دلیل خطر ابتلا به کرونا و برای حفظ جنین، باید از بخش آی سی یو کرونا خارج شوی. برخلاف میل باطنی‌اش از بخش کرونا بیرون آمد. می‌توانست از مرخصی دوران بارداری استفاده کند اما ماند، با شکم برآمده به بیماران خدمت کرد. کرونا گرفت. برای حفظ جان فرزندش از خوردن داروهای کرونا امتناع کرد. ریه‌ها تاب نیاوردند و این ویروس او را از پا در آورد. در آخرین لحظات زندگی، جگرگوشه‌اش را از شکمش بیرون آوردند تا زنده بماند و بماند برای همسرش یادگاری از 4 سال هم نفسی .

برای مهشید گودرز، همیشه اولویت اول بیماران بودند و اولویت آخر خودش. این را دوست صمیمی‌اش می‌گفت و با یک خاطره دیگر دوباره یادمان انداخت که شهادت اتفاقی نصیب کسی نمی‌شود؛ «اواسط بارداری مهشید بود و یک‌شب باهم، هم نوبت بودیم. چند بیمار بدحال در آی سی یو داشتیم. ساعت 2 شب بود. مهشید دست‌هایش را ضدعفونی کرد و شروع کرد به خوردن غذا. با خنده گفتم از وقتی حامله شدی دوبار دوبار غذا می‌خوری ها؟ با همان خنده‌های شیرینش گفت تا آلان وقت نکردم غذا بخورم. دلم نمی‌آمد بیمارها را رها کنم.»

ۤ«تقی زارع» شهید مدافع سلامت

*مظلوم ترین شهدای مدافع سلامت

مظلوم ترین و گمنام ترین شهدای مدافع سلامت دوران کرونا، مدافعان سلامت مشغول دربخش خدمات بیمارستان بودند. آنها که لباس بیماران بدحال کرونایی را عوض می کردند، بیماران بدحال را پوشک می کردند، زباله های عفونی بیمار را جمع می کردند، در تماس مستقیم با بیماران بودند و از همه بیشتر در معرض ابتلا به این ویروس، اما با جان و دل خدمت کردند به بیماران کرونایی. «تقی زارع» یکی از همان مدافعان سلامت است که در راه خدمت به مردم شهید شد. همسرش می گفت نیروی ساده خدمات بود اما با فیش حقوقی اش چه گره ها که از خلق خدا باز نکرد.همسایه ها سرتاسر کوچه را سیاه پوش کردند، وقتی تقی زارع شهید شد. دختر بچه یتیم همسایه که آقا تقی را پدر خطاب می‌کرد، بیش از همه عزادار شد.  آقای زارع جانش را نجات داده بود، او را به بیمارستان رسانده بود. گفته بودند باید ۲۲ میلیون بدهید تا دختر را جراحی کنیم. فیش حقوقی اش را و اعتبارش را گرو گذاشت تا دخترک را عمل کنند.به این در و آن در زد تا 22 میلیون هزینه جراحی دخترک را جور کرد و او را از بیمارستان مرخص کرد. این خاطرات را همسر شهید برایمان روایت می کند.

*کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْت…

تقی زارع از آن آدم های ناب بود. حسابش را بکنید نیروی خدمات بیمارستان باشی با یک حقوق آب باریکه اما از هر چه دو تا داشته باشی یکی را به نیازمندی ببخشی. همسرش می گفت :« اگر ۲۰ کیلو برنج قسطی از محل کار به تقی می دادند یک کیسه اش می رسید به خانه، آن ده کیلویی دیگر را به خانواده ای نیازمند می داد. اگر دو تا کفش داشت محال بود یکی اش را نبخشد. زمستان دو سال قبل، برف شدیدی آمده بود. تقی به خانه آمد و از سرما می‌لرزید و پالتو تنش نبود. گفتم تو صبح با پالتو رفتی، هوا به این سردی چرا با یک پیرهن  برگشتی خانه؟ گفت سر خیابان زباله گردی را دیدم که لباس گرم نداشت. می‌لرزید و زباله جمع می‌کرد. پالتو را درآوردم و به او دادم. خدای من بزرگه. تا چند روز خودش بدون کاپشن سر کار می‌رفت.»

این خرده روایت ها از زندگی چند شهید، فقط چند برگ از کتاب قطور ایثار و گذشت مدافعان سلامتی است که سینه سپر کردند برای دفاع از جان مردم. نام ۳۰۰ شهید مدافع سلامت تا ابد بر تارک تاریخ ایران می درخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا